برگردان از نیما

نگرانی (۱)
روز دَم کرده است.
نگرانی ِ ملالآور
در سکوت
خانهی خاموش را پر کرده است.
انگار که نیایشی
کورمالکورمال
از میانِ اتاقهای نَمدار
میگذرد
و چیزی عظیم
آنجا
در برابر ِ در ایستاده است.
روز دَم کرده است. روز ِ گرگ و میش ناپدید میشود---
دو شمع ِ مرگْ
قرمز و بیصدا شعله میکشند
و پژواک ِ صدای اشکها
به هقهق ِ گریستنْ
در هنگام ِ نیایش
ماننده است...
خاموش باشید ، نگرانی ِ برادر
در سکوت
خانهی خاموش را
پر کرده است.
***
بنّاهای پیر اینجا ایستادند (۲)
بنّاهای پیر اینجا ایستادند
و بهسوی دریا نگریستند
و گفتند ، اکنون دیگر زمان ِ زیادی نمانده است
و آنگاه کارمان تمام است.
و حق با بنّاها بود ؛
زیرا که اکنون کارشان تمام است
و در جایی که آنها ایستادند ،
اکنون برشت ایستاده
و بهسوی دریا مینگرد.
***
گدا (۳)
گهگاه
زمانی که در شبهای روشن
از میان ِ دهکدهای کوچک
آرام میگذرم
اندوهی غریب و داغ
از گلوی مستم فرومیرود
و به مادرم میاندیشم
به سیمای لطیفش چشم میدوزم
و میاندیشم که
شاید او
در چنین شبهایی
همراه با نور ِ ماه
بارها گریسته باشد.
***
گربه موش را میگیرد (۴)
کار ِ موش تمام است.
سرنگون باد گربه!
موش چربی را میبلعد.
موش اکنون رفته است.
زنده باد گربه.
***
ضعفها (۵)
تو نداشتی
من یکی داشتم:
دلباخته بودم
ــــــــــــــــــــــــ
۱ Sorge
۲ Hier standen die alten Mauren
۳ Der Bettler
۴ Die Katz fängt die Maus
۵ Schwächen
