برگردان از نیما
زمانِ نامناسب برای شعر ِ غنایی*
من که میدانم:
تنها آنکه خوشبخت است
دوستداشتنیست.
صدایش را با اشتیاق میشنوند.
چهرهاش زیباست.
درختِ خمیده در حیاط
خبر از بَدی ِ خاک میدهد ؛
اما
رهگذران به هنگام ِ عبور
به حق
واژهی چلاق را
نثارش میکنند.
من آن قایقهای سبز
و بادبانهای مضحک ِ گناه را
نمیبینم.
از تمامی ِ آنها
تنها تور ِ عظیم ِ ماهیگیران
به دیدهام میآید.
چرا تنها از زن ِ خانهدار ِ چهلسالهای سخن میگویم
که قوزکرده میگذرد؟
پستانهای دختران
مانند ِ روزگاران ِ قدیم
گرمند.
شعرم را به قافیه آراستن
به نظر سبکسری میآید.
در اندرونم
اشتیاق به شکوفههای درختِ سیب
و هراس از سخنان ِ رنگکار
با هم در ستیزند ؛
لیکن تنها دومیست
که مرا به سوی میز ِ تحریر
میکشاند.
-----------------------
* Schlechte Zeit für Lyrik