تبليغاتX
اندیشه و خیال

اندیشه و خیال


سروده‌ای از برتُلت برشت
برگردان از نیما

 

زمانِ نامناسب برای شعر ِ غنایی*

من که می‌دانم:
تنها آن‌که خوشبخت است
دوست‌داشتنی‌ست.
صدایش را با اشتیاق می‌شنوند.
چهره‌اش زیباست.

درختِ خمیده در حیاط
خبر از بَدی ِ خاک می‌دهد ؛
اما
    رهگذران به‌ هنگام ِ عبور
به حق
         واژه‌ی چلاق را
                              نثارش می‌کنند.

من آن قایق‌های سبز
و بادبان‌های مضحک ِ گناه را
                                      نمی‌بینم.
از تمامی ِ آن‌ها
تنها تور ِ عظیم ِ ماهی‌گیران
به دیده‌ام می‌آید.
چرا تنها از زن ِ خانه‌دار ِ چهل‌ساله‌‌ای سخن می‌گویم
که قوزکرده می‌گذرد؟
پستان‌های دختران
مانند ِ روزگاران ِ قدیم
                              گرمند.

شعرم را به قافیه آراستن
به نظر سبک‌سری می‌آید.

در اندرونم
اشتیاق به شکوفه‌های درختِ سیب
و هراس از سخنان ِ رنگ‌کار
با هم در ستیزند ؛
لیکن تنها دومی‌ست
که مرا به سوی میز ِ تحریر
                                      می‌کشاند.

-----------------------
* Schlechte Zeit für Lyrik

+  نیما | 85/09/26



نویسنده: پتر بیکسِل*
برگردان از نیما

رُمان**


مردی عاشق دختری می‌شود. دختر از عشق ِ مرد باخبر است. مرد به شیوه‌ی راه‌رفتن و پاهای دختر می‌نگرد و نامش را می‌پرسد. مرد به همسرش می‌گوید: «دختر مهربانی است.» هنگامی که همسرش لبخند می‌زند، یک ردیف دندان سفید میان ِ لبان زن نمایان می‌شود. سپس لبخند می‌میرد و خط همچنان باقی می‌ماند.
دختر لبخند نمی‌زند.
مرد خود را در آینه برانداز می‌کند.
لوکارنو برای مرد تنها یک هفته قابل ِ تحمل است. در داروخانه زنِ فروشنده‌ای هست که به آن دختر خیلی شباهت دارد و پیشبندی سفید نیز به‌ دور خود بسته است. مرد پس از گذشت دو هفته‌ بازمی‌گردد. در قطار و در راهِ بازگشت سَر ِ صحبت را با همسفرش باز می‌کند. دختر در این میان کاری در لندن پیدا کرده است. مرد از این موضوع آگاه می‌شود و تصمیم می‌گیرد تا در پاییز دوباره به لوکارنو سفر کند. همسرش زمان درازی است که اصرار می‌ورزد تا آن‌ها یک دستگاه تلوزیون بخرند. هزینه‌ی خریدِ آن همراه با آنتن و مونتاژ، چیزی بیش از هزار فرانک تخمین زده می‌شود. مرد در پاییز به لوکارنو می‌رود و مخصوصاً هتلی در انتهای دیگر شهر انتخاب می‌کند. در داروخانه یک زنِ فروشنده‌ی دیگر با پیشبندی سفید کار می‌کند. مرد به سببِ بیماریِ جدیِ همسرش مجبور می‌شود تا به تعطیلاتِ خود پایان دهد.
اکنون یک دستگاه تلوزیون در خانه است.
دختر موهایش را در لندن رنگ کرده است.
مرد پس از سال‌ها دوباره برای برادرش در آمریکا نامه می‌نویسد و هفته‌ها چشم‌براهِ پاسخ می‌ماند.
در این میان حزبِ دیگری قوی شده و بهار نیز آغاز گشته است.
دختر که قبلاً یادگیریِ زبان‌های خارجی را آغاز کرده بود، اکنون می‌خواهد زبانِ اسپانیایی را بیاموزد.
مرد در طی ِ سه‌هفته‌ی گذشته دو بار دختر را دیده بود و از رنگِ موهای دختر خوشش نیامده بود.
دختر اکنون می‌خواهد به بارسلون برود.
مرد از رفتن به هتل پشیمان می‌شود و آن را کنسِل می‌کند. شغل ِ او همه‌ی وقتش را می‌گیرد.
به مرد پیشنهاد می‌شود تا در زمستان به داووس مسافرت کند. برای افرادی که به ورزش‌های کوچکِ زمستانی علاقه‌مند هستند، داووس جای زیبا و جذابی است. او به همراهِ همسرش به آن شهر سفر خواهد کرد.
کارت‌پستالی از آمریکا در صندوق پُست قرار دارد؛ برادر غلط ِ املایی زیاد دارد. مرد دوباره پیاده‌روی روزهای یکشنبه‌ را به همراهِ همسرش آغاز می‌کند؛ و در یکی از این پیاده‌روی‌ها شاخه‌ی یک درخت را می‌شکند.
پسرش اعلام می‌کند که می‌خواهد امسال در ماه مه به تعطیلات برود. او به همراه یکی از همکارانش به اسپانیا سفر می‌کند.
همسر مرد هم‌اکنون بروشور‌های داووس را از آژانس ِ مسافرتی آورده است.
دوشیزه‌ عذر‌خواهی می‌کند: «البته همه‌ی این‌ها بروشورهای زمستانی هستند.» پسر که پوستش بر اثر آفتاب قهوه‌ا‌ی شده، همراهِ یک شیشه لیکور که آن‌ را قاچاقی وارد کرده، از اسپانیا بازمی‌گردد.

---------------------------------
*  Peter Bichsel
**  ROMAN

+  نیما | 85/09/17



سه سروده از اِریش فرید
برگردان از نیما

 


درباره‌ی شاعر: اِریش فرید ۱ نویسنده، شاعر و مترجم اتریشی در ماه مه سالِ ۱۹۲۱در شهر وین و در خانواده‌ای یهودی چشم به جهان گشود. پدرش بر اثر جراحاتِ ناشی از بازجویی‌های گشتاپو در سالِ ۱۹۳۸ جان باخت و او به‌همراهِ مادرش به لندن مهاجرت کرد. نخستین دفتر شعرش که شامل اشعار ضدِ فاشیستی بود، با نام  آلمان در سال ۱۹۴۴ به چاپ رسید. در سال ۱۹۷۹ دفتر شعر شعرهای عاشقانه را منتشر کرد که توجه بسیاری را برانگیخت. او همچنین یکی از برجسته‌ترین مترجمان آلمانی‌‌زبان بود؛ و برگردا‌نهایش از شکسپیر همچنان در ردیفِ موفق‌ترین برگردانها به زبان آلمانی قرار دارند. او سرانجام در ۲۲ نوامبر سالِ ۱۹۸۸ در بادن-بادن درگذشت و جسدش در آرامگاهِ شهر لندن به خاک سپرده شد.

***

پاسخ ۲

یکی به سنگ‌ها گفت:
انسانی باشید

سنگ‌ها گفتند:
ما هنوز به قدر ِ کفایت
سخت نیستیم

***

شاید ۳

به‌‌یاد‌آوردن
شاید این
دردناک‌ترین

               شیوه‌ی فراموشی

                                         باشد
و شاید
دوستانه‌ترین

                  شیوه‌ی التیام ِ
                                      این درد.

***

زندگی چیست؟ ۴

زندگی
گرمای آب است
در وانِ من

زندگی
دهان من است
بر آغوش ِ باز ِ تو

زندگی
خشم است
از بی‌عدالتی ِ چیره بر سرزمین‌هایمان

گرمای آب
بسنده نیست
من باید آن را به حرکت درآورم

دهانِ من
بر آغوش ِ تو
بسنده نیست
من باید آن را ببوسم

خشم از بی‌عدالتی
بسنده نیست
نیز ما باید آن را بفهمیم

و در برابرش
کاری کنیم
این زندگی‌ست

-------------------------
۱  Erich Fried
۲  Antwort
۳  Vielleicht
۴  ? Was ist Leben

+  نیما | 85/09/09



سروده‌ای از برتُلت برشت
برگردان از نیما

 

راه ِ حل*

پس از شورش ِ هفدهم جولای
به‌فرمانِ دبیر کانونِ نویسندگان
در خیابانِ استالین اعلامیه‌هایی پخش کردند
که در آن‌ها نگاشته‌ شده بود که ملّت
اعتماد ِ ‌دولت را از دست داده است
و آن را تنها با کاری دوچندان
بازپس تواند گرفت.
آیا این آسان‌تر نیست
که دولت ، ملت را منحل کرده
و به‌جایش ملتی دیگر برگزیند؟

-----------------------
*  Die Lösung

پ.ن: منظور ِ شاعر از شورش ِ ۱۷ جولای، اعتصابات و تظاهرات گسترده‌ی مردم جمهوری دموکراتیک آلمان (آلمان شرقی) در روزهای پیش و پس از ۱۷ جولایِ سالِ ۱۹۵۳ است، که با نام «‌شورش ِ مردمی ِ هفدهم جولای» شناخته شده است.

+  نیما | 85/09/06