تبليغاتX
اندیشه و خیال

اندیشه و خیال


نویسنده: پتر بیکسل

برگردان از نیما

            کارمندان*      

 

در ساعتِ دوازده از در ِ اصلی خارج می‌شوند، هر یک در را برای دیگری باز نگه‌ می‌دارد، همه با پالتو  و کلاه و همیشه در زمانی ثابت، همیشه در ساعتِ دوازده. همه دوست دارند غذای خوبی بخورند، همه به‌ هم سلام می‌کنند، همه‌ی آن‌ها کلاه به‌سر دارند.

و الآن به‌ تندی می‌روند، زیرا خیابان به‌نظرشان مشکوک می‌آید. به‌ طرفِ خانه می‌روند، و نگرانند که شاید کشو‌ی میز را قفل نکرده باشند. به‌ موعدِ پرداختِ بعدی فکر می‌کنند، به‌ بخت‌آزمایی، به ‌شرط‌بندی در مسابقه‌ی ورزشی، به ‌پالتویی برای همسر و در این بین پاها خودشان را تکان می‌دهند و این‌جا و‌ آن‌جا یکی فکر می‌کند که چقدر این که پاها خودشان را تکان‌ می‌دهند، عجیب به‌نظر می‌رسد.

هنگام خوردنِ ناهار نگران راهِ بازگشتند، زیرا که راه به‌‌نظرشان مشکوک می‌آید و آن‌ها کارشان را دوست ندارند، اما کار باید انجام شود، زیرا مردم روبه‌روی باجه ایستاده‌اند، زیرا مردم باید بیایند و  باید سؤال کنند. سپس هیچ چیزی به‌نظرشان مشکوک نمی‌آید، و دانایی‌ آن‌ها موجبِ خوشنودیشان می‌شود، و آن را با صرفه‌جویی به‌ دیگران منتقل می‌کنند. در کشو‌‌های میزهایشان مُهر و پرسش‌نامه دارند، و مراجعینی دارند که روبه‌روی باجه‌ها ایستاده‌اند. و کارمندانی وجود دارند که به بچه‌ها علاقمندند و کارمندانی که عاشق ِ سالادِ تُرُب هستند، و برخی نیز بعد از کار می‌روند ماهی‌گیری، و در هنگام سیگارکشیدن معمولاً توتونِ عطراگین را به‌توتونِ تلخ ترجیح می‌دهند، و همچنین کارمندانی وجود دارند که کلاه بر ‌سر نمی‌گذارند.

و در ساعتِ دوازده همه‌‌ی آن‌ها از در ِ اصلی خارج می‌شوند.

    

------------

Die Beamten

 

+  نیما | 86/08/29



 

(این نوشته بازنشر ویرایش‌شده‌ی یادداشتی‌ست که نخستین بار در سایتِ ناپدید‌شده‌ی «گفتمان» انتشار یافته)

 

                     

 

فشرده‌ی داستان: اِفی بریست، دختری شاداب و سرخوش و فرزند شانزده‌ساله‌ی بازرگان و مالک برلینی با بارون گِرت فون اینشتِتِن که بیست سال از او بزرگ‌تر است ازدواج می‌کند. خیلی زود باردار می‌شود و دختری به‌دنیا می‌آورد. اِفی خود را در زندگی ِ جدیدش خوشبخت احساس نمی‌کند. زندگی ِ مشترکشان تهی از مهر و گرمی‌‌ست؛ زیرا شوهرش مردی‌ست پُرمشغله که بیشترین توجه‌اش معطوف به‌ موفقیّت ِ کاری‌ست. اِفی از این موضوع رنج می‌برد و کم‌کم درمی‌یابد که شوهرش او را دوست ندارد. پس از مدتی میان اِفی و سرگُرد کرامپاس (دوست و هم نبرد سابق شوهرش) رابطه‌ای عاشقانه در می‌گیرد که به دلیل انتقال خانواده‌ی اینشتِتِن به‌برلین از هم می‌پاشد. شِش سال می‌گذرد و بارون به‌طور اتفاقی از این ماجرا باخبر می‌شود. اصول اخلاقی و افتخاراتِ طبقاتی که بارون خود را به آن‌ها وابسته می‌داند، سبب می‌شوند تا او سرگرد کرامپاس را به دوئل فراخواند. بارون معشوقه‌ی همسرش را در دوئل می‌کشد و از اِفی جدا می‌شود و فرزندشان را نزد خود نگاه می‌دارد. اِفی به‌نزد پدر و مادرش می‌رود ولی آن‌ها او را به‌گرمی نمی‌پذیرند. او در این میان سلامتش را از دست می‌دهد و در می‌یابد که دخترش نیز از پدر الگو گرفته است. پس از بهبودی کوتاهی در تابستان، اِفی می‌میرد.

 

                                                        ***

                       

پیش از افی بریست فونتانه ساخته‌ی فاسبیندر، سه فیلم دیگر نیز بر اساس رمان افی بریست ساخته شده، اما هیچ‌یک به‌ اندازه‌ی این فیلم به‌اصل ِ رمان نزدیک نبوده‌ و این در حالی‌ست که فاسبیندر از برخی صحنه‌ها و شخصیت‌های فرعی چشم‌پوشی کرده تا از این راه خود را سراسر به‌روی دو فرد اصلی ِ داستان متمرکز کند. با این وجود حضور نویسنده(فونتانه) در فیلم محسوس است؛ فاسبیندر این حضور را هنگامی برجسته‌تر می‌کند که خود نقش راویِ داستان را بر دوش می‌گیرد و فضایی سرد و طنزآمیز می‌سازد. شاید بتوان گفت که او در این فیلم به شیوه‌ای نو و تا اندازه‌ای آرمانی در برگردان اثر ادبی به‌ فیلم دست یافته که در آن، هم به‌اصل اثر وفادار مانده و هم نگاه شخصی ِ خود را در فیلم به نمایش گذاشته است. این نزدیکی و وفاداری به رمان، بیشتر به‌سبب شباهتی است که فاسبیندر میان خود و فونتانه احساس می کرده؛ فاسبیندر درین‌ باره گفته: «فونتانه نیز‌ همچون من جهان‌‌بینی ِ ویژه‌ای دارد که بی‌تردید سزاوار ِ‌ محکوم کردن است، و آن چیزی نیست جز این‌که چیزها در جهان این‌گونه هستند و دگرگون کردنشان بسیار دشوار است؛ انسان به‌ناچار درمی‌یابد که باید آن‌ها را دگرگون سازد، لیکن زمانی حوصله‌ی دگرگون‌ساختن به‌سر آمده و انسان تنها به‌توصیفِ چیزها بسنده می‌کند». زیر ِ تأثیر دگرگونی ِ نگرش‌های سیاسی در سال‌های نخستین ِ دهه‌ی هفتادِ میلادی و کمرنگ‌تر‌شدنِ نگرش ِ چپ ِ رادیکال و همچنین به‌سبب ِ انتقادِ تند ِ فاسبیندر به‌تروریسم*، به‌عنوانِ سازش‌ناپذیر‌ترین ابزار ِ دگرگونی، فیلمساز می‌کوشد تا در این فیلم خود را به‌عقب کشیده و تنها در نقش ِ توصیف‌گر ِ موقعیت‌های اجتماعی، آن‌ها را از دور به‌تصویر کشد.

 

                                    

 

فاسبیندر در این‌جا از دستمایه‌ای تاریخی سود جسته؛ در عین حال از به‌روز کردنِ‌ آن چشم پوشیده و خود را پشتِ نقد ِ اجتماعی ِ فونتانه (متأثر از شوپنهاور) پنهان کرده است. آنچه بی‌گمان در این اثر نوآوری‌ست، شیوه‌ی به‌تصویرکشیده‌شدنِ داستان است؛ فاسبیندر با گزاردنِ صدای راوی و میان‌نویس‌ها دست به تجربه‌ا‌‌‌ی نو می‌زند. نقل ِ قول از فونتانه و تفسیرهای کوتاه در سراسر فیلم از پشتیبانی و احساس ِ همدردیِ بیننده با شخصیت‌های اثر جلوگیری می‌کنند؛ رفتار شخصیت‌ها غیرواقعی جلوه می‌کند؛ هنرپیشه‌ها در بیشتر صحنه‌ها سکوت می‌کنند، درحالی‌که فاسبیندر نوشته‌های فونتانه را باز‌می‌گوید. دوربین خود را به روی فضا و مکان‌ها متمرکز کرده تا از این راه شخصیت‌های فیلم در حاشیه به‌نگر رسند، برایِ نمونه بی‌حرکت و کِرخت در آیینه و یا در چهارچوبِ در، ‌ زندانی در پیرامونِ خویش، پیرامونی نیرومند که هستی ِ مستقلی از این افراد به چنگ آورده است. شیوه‌ی «صرفه‌جویانه» در توصیفِ داستان، تماشاگر را وامی‌دارد تا چشم‌داشتِ زیاده‌روی‌های رُمانتیک و گسترش ِ بیهوده‌ی ماجرا را نداشته باشد و رنج‌ها و تنهایی‌ها را در حین ِ آمد و رفتِ تند نگاه‌ها، درنگ‌های کوتاه و در فاصله‌ی گذرای میانِ رویدادهایی که به گونه‌ای یک‌سان پایان می‌پذیرند، درک کند. 

 

اِفی بریست، زنی که در چهارچوب محدودیت‌های فرهنگی و اجتماعی ِ قرن نوزدهم زندگی‌اش را سپری می‌کند، در این فیلم شخصیتی پاک‌سرشت با تصویری دگرسان از آنچه در جامعه وجود دارد، نیست؛ او هم قربانی‌ست و هم شریکِ جرم؛ زیرا آنچه او را نابود خواهد کرد، می‌پذیرد و تحملش می‌کند. او زندانی خاموشی‌ست که از این قفس به آن یکی رانده می‌شود و با این حال چهره‌ی آرام و به‌ظاهر خشنودِ اِفی دگرگون‌ناپذیر به‌نگر می‌رسد.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

* منظور از «تروریسم» در این‌جا عملیاتِ آدم‌ربایی و قتل ِ چند تن کلان‌سرمایه‌دار و سیاست‌پیشگان دست‌ِ‌ راستی در دهه‌ی هفتاد میلادی در آلمانِ غربی توسط گروه‌ِ کوچکِ چریکی RAF  است. 

 

 

مشخصات فیلم:

اِفی بریست فونتانه یا بسیارند کسانی که از نیازها و امکانات خویش آگاهند و با این وجود نظام حاکم را بوسیله‌ی اعمالشان در اندیشه‌ی خود می‌پذیرند و بدین‌سان آن‌ را استحکام بخشیده و به‌تمامی تأیید می‌کنند.

نویسنده‌ی فیلمنامه و کارگردان: راینر ورنر فاسبیندر

بر اساس رُمانی از تئودور فونتانه 

فیلمبردار: یورگن یورگس و دیتریش لومان

بازیگران: هانا شیگولا، ولفگانگ شِنک، اولی لومِل، کارل‌هاینتس بوهم، ...

 

+  نیما | 86/08/18