چند فراگمنت از نوالیس
برگردان از نیما
ملت
ملت یک ایده است. ما باید یک ملت شویم. یک انسانِ کامل یک ملتِ کوچک است. محبوبیتِ راستین والاترین هدفِ انسان است.
**
فرد
فرد تنها علاقهمند است، ازین رو هر آنچه سنتیست، فردی نیست.
**
انقلابیون
البته که بسیاری از انقلابیون نمیدانستند دقیقاً چه میخواهند – فُرم، یا ضدِ فُرم.
**
عصر طلایی
اگر کبوتر همنشین و محبوبِ عقاب شود، آنگاه عصر طلایی در این نزدیکیها یا حتی اینجاست، گرچه هنوز رسماً شناخته نشده و رواج ِ گسترده نیافته.
**
نامه
نامهی حقیقی بر اساس ِ طبیعتش شاعرانه است.
**
بشریت
بشریت یک نقش ِ مضحک است.
**
نبوغ اساساً شاعرانه است. جایی که نوبغ اثربخش بوده، تأثیری شاعرانه داشته. انسانِ حقیقتاً اخلاقی شاعر است.
**
قیامت سَنتز ِ زندگی ِ کنونی و مرگ)زندگی پس از مرگ) است.
**
انسان بهدنبالِ چیزی نیست جز دوستداشتهشدن و توجهات را بهسوی خود جلب کردن (جذاب بودن، واکنشها را به خود معطوف ساختن).
**
حتی اتفاق نیز بیدلیل نیست، و نظم ِ خودش را دارد.
**
عشق همچون اعتقاد است – بسیاری گمان میبرند که یقین دارند، ولی ندارند. تنها به آنچه حقیقیست، میتوان بهراستی اعتقاد داشت –عشق را فقط میتوان حقیقتاً دوست داشت.
**
تئوری هرگز نمیتواند تعیین کند که تقوا پسندیدهتر است یا عیب – تئوری تنها نظم میبخشد –شکلهای اندیشیدن را معرفی میکند.
**
انسان خورشید است و حسهایش سیارههای اویند.
**
در هر حرکتی در طبیعت تحرکِ مداومی پیریزی شده.
**
جهان، و اساساً هر اُبژهای، فرجام ِ یک توافق ِ بیپایان است، و تکثر ِ درونی ِ ما شالودهی جهانبینی است.
**
انسان شدن یک هنر است.
**
انسان: استعاره.
******
Fragment (در فارسی: اثر ناتمام، قطعه) هم میتواند بخش ِ ناتمامماندهی یک اثر کامل باشد؛ و هم میتواند نوشتاری باشد که نویسنده آن را «آگاهانه» ناتمام گذاشته. شعرا و نویسندگانِ دوران رومانتیک آگاهانه این شیوه را به یکی از انواع ادبی ِ آن دوران بدل ساختند، و بدینسان بر پویایی و بینهایت بودنِ ذهن و روان تأکید کردند، و همچنین بر این نکته که ذهن را نمیتوان در هیچ فُرم یا چارچوبِ کامل و بینقصی گرفتار آورد.
