نویسنده: راینر ورنر فاسبیندر
برگردان از نیما
دستفروشِ چهارفصل (بخش پایانی)
...
فلاشبک: در جنگل
سمتِ چپ در پیشزمینه، نمای بزرگ از چند گل ِ سرخ در یک دست. سمتِ راست، اینگرید از نزدیک.
اینگرید آره، هانس، دوستت دارم. دوستت دارم، واقعاً، اما...
هانس بیرون از تصویر اما؟
اینگرید نمیتوانم تو را با خودم به خانه ببرم. با شغلی که تو داری، پدرم... نمیتوانم بگویم قصدِ ازدواج با یک میوهفروش را دارم. مردی که با یک گاری در خیابانها گشت میزند.
هانس، دوربین به طرفِ هانس؛ نیمتنهی بالایی ِ اینگرید فکر کردم جایی که عشق هست... مرد سرش را میاندازد پایین.
اینگرید ما نباید همدیگر را ببینیم. خواهش میکنم. عاقل باش. زن از کنار مرد میگذرد، چند قدم آنطرفتر پشتِ مرد میایستد و او را مینگرد.
هانس خیلی دوستت دارم.
رستوران
هانس و آقای تسوکر کنار میز نشستهاند. آنها میخورند و مینوشند. از پشت، نمای آمریکایی.
هانس کسی را میشناسی که بشود به او اعتماد کرد؟ کسی که بتوانم حیاطخلوتها را به او بسپارم؟
تسوکر سخت است. آدمهای قابل اعتماد کم پیدا میشوند. و تازه اگر قرار باشد دائماً مراقب آنها باشی، آنوقت میتوانی کار را خودت انجام بدهی. اینطور نیست؟
هانس آره.
پیشخدمت میآید، میز ِ کناری را مرتب میکند. سرش را بلند میکند و سلام میگوید.
هَری سلام تسوکر.
تسوکر سلام هری.
هری به هانس نگاه میکند، سینی از دستش رها میشود. دوربین زوم میکند روی هانس هانس!
هانس بلند میشود. دوربین زوم میکند روی هری هری! هر دو میخندند.
هانس، دوربین پشتِ هانس بهسوی هری. آنها بهطرف هم میروند و یکدیگر را در آغوش میگیرند. بیا. میبرمت پیش همسرم.
هری بله، خوب است. مرد پیشبندش را باز میکند. آن دو بهاتفاقِ هم رستوران را ترک میکنند. دوربین میچرخد به سمتِ پایین روی ظرفهای شکستهشده بر زمین.
اتومبیل
هانس و هری نشستهاند داخل وانت. هر دو از نزدیک.
هری هفت سال در مصر بودم، ازداج کردم، نُه تا مغازه داشتم. ولی هیچ کدام به جایی نرسید. زندگی ِ زناشویی، کاسبی، هیچ کدام.
هانس چطوری آمدی بیرون؟
هری منظورت از لژیون است؟ فرار کردم. تقریباً دو ماه بعد از تو. چه دورانی بود. هانس خیره شده به جلو. وانت از تصویر خارج میشود.
بساطِ فروش
ایرم کنار بساط، او مشغول خواندن یک رُمان است.
وانت پشتِ زن نگه میدارد. هانس و هری پیاده میشوند.
زن متوجه چیزی نمیشود. هانس چشمانِ زن را میبندد.
هانس صدایش را تغییر میدهد من کی هستم؟
ایرم هانس! مرد رها میکند، ایرم بلند میشود.
هانس اجازه دارم دوستم هری را به تو معرفی کنم؟ این همسر من است.
ایرم از نزدیک روز به خیر. هانس از نزدیک. مرد نگاهش را از ایرم به سوی هری برمیگرداند.
هری از نزدیک روز به خیر.
نیمتنهی بالایی ِ ایرم، دوربین به طرفِ هانس و هری شما همان هری هستید که در لژیون بوده؟ مرد سرش را به نشانهی تأیید تکان میدهد. هانس خیلی از شما تعریف کرده.
هری خُب، امیدوارم چیزهای خوبی از من گفته باشد.
هانس فقط چیزهای خوب. فقط. به ایرم او از این به بعد برای من کار خواهد کرد.
نمای بزرگ از ایرم اِ، واقعاً خوشحالم.
نمای بزرگ از هری ممنون. خیلی ممنون.
منزل خانوادهی اِپ، اتاقخواب
ایرم جلوی آینه، او در حال مالیدنِ کرم ِشب به صورتش است.
در آینه هانس در پسزمینه. مرد روی تختخواب دراز کشیده.
هانس ما در این ماه تقریباً ۲۰۰۰ مارک درآمد داشتیم. هری قابل اعتماد است.
ایرم من هیچی نمیگویم. اما این که او باید در اینجا زندگی کند. نمیدانم.
هانس از نزدیک روی تختخواب هری دوستِ من است. و تازه او اغلب خانه نیست. ببخشید، خواهش میکنم. و یک چیز دیگر. ایرم در آینه، هانس در پسزمینه. او ما را در این شش هفته گول نزده. حتی یک بار هم این کار را نکرده.
ایرم، دوربین طوری میچرخد که زن واقعاً در تصویر باشد. زن رویش را به سوی مرد برمیگرداند من با او مشکلی ندارم، هانس. اما یک چنین آپارتمانی، میدانی، ما یک خانواده هستیم، و احتیاج به جا داریم، و کس دیگری به اینجا تعلق ندارد. دوربین دوباره میچرخد به سوی آینه: هانس روی تختخواب، ایرم نشسته در پیشزمینه درست نمیگویم؟
هانس هری تا وقتی که بخواهد، اینجا میماند. به این عادت کن.
ایرم از نزدیک. زن سرش را میاندازد پایین. هانس از نزدیک. مرد روبهرویش را نگاه میکند.
ایرم از نزدیک. زن از تصویر خارج میشود. دوربین میچرخد به سوی هانس روی تختخواب. ایرم میآید، روی تختخواب دراز میکشد. پتو را میاندازد روی هانس و چراغ کنارش را خاموش میکند. هانس به زن نگاه میکند. سپس چراغ کنارش را خاموش میکند.
بساطِ فروش
ایرم مشغول فروش میوه به زنِ خریداری است که هانس پیشتر با مهربانی به آنجا آورده. در پسزمینه وانت قرار دارد. هانس نشسته پشتِ فرمان و همینطور به جلویش خیره شده.
مشتریِ زن حالِ شوهرتان خوب نیست؟
ایرم اِ، میدانید، او کمی ساکتتر شده. به او میآید، اینطور نیست؟
مشتریِ زن از نزدیک من تا حالا چند بار متوجه شدهام که او حالات عجیب و غریبی دارد. انگار که مریض شده.
ایرم از نزدیک نه، واقعاً چیزی نیست. او فقط ساکت است. کیسهی میوه را میدهد به زن. میشود یک مارک و نود.
نمای بزرگ از مشتریِ زن سلام آقای اِپ!
هانس از نزدیک. مرد نگاه میکند به مشتری. بهزور لبخند میزند روز به خیر.
مشتریِ زن و ایرم، مانندِ آغاز پس خدانگهدار. تا فردا.
ایرم خدانگهدار. مشتری میرود. ایرم مینشیند، رُمان نیمهباز را برمیدارد و میخواند. هانس همینطور به جلویش نگاه میکند.
منزلِ خانوادهی اِپ
در آشپزخانه. هری نشسته کنار میز و مشغول حسابکردن است. هانس از پنجره بیرون را نگاه میکند، بازوانش روی سکوی پنجره قرار دارند.
هری به هانس خُب، کارم تمام شد.
هانس تکان نمیخورَد.
هری به ایرم نگاه میکند، زن کنار کمد آشپزخانه ایستاده.
ایرم، نمای آمریکایی هانس! هری میخواهد حساب کند.
هانس از پشت، نمای نزدیک تو انجام بده. من حوصله ندارم.
ایرم هر طور که میخواهی. زن مینشیند کنار هری.
هری خُب، دوشنبه تا چهارشنبه، گوجهها، ۶۱۲ مارک و ۳۰ فنیگ. چهار تا جعبه خراب شده بود. پنجشنبه و جمعه – در میزنند.
رناته بیرون از تصویر بابا. نمیتوانم این مسئله را حل کنم. رناته از نزدیک. میتوانی کمکم کنی.
ایرم و هری رویشان را بهسوی هانس برمیگردانند.
هانس از نزدیک. مرد تکان نمیخورَد.
رناته از نزدیک. دخترک به هانس نگاه میکند.
هانس بلند میشود، از کنار رناته میگذرد و از اتاق خارج میشود.
هری کمی صبر کن. صورتحساب را سریع تمام میکنم و بعد کمکت میکنم. نمای بزرگ از رناته. دخترک سرش را میاندازد پایین.
کنار رودخانه
هانس کنار رودخانه قدم میزند. نمای بزرگ و طبیعی از هانس. مینشیند روی یک نیمکت. موسیقی: «عشق ِ کوچک» ساختهی فاسبیندر.
منزل اینگرید
هانس و اینگرید لباسهایشان را کنار تختخوابِ اینگرید درمیآوردند. هانس در بین درآوردن لباسهایش ناگهان مینشیند روی تخت.
اینگرید باید عجله کنیم. شوهرم الآن میآید. از کجا باید میدانستم که تو امروز میآیی. بعد از ماهها.
هانس هشت.
اینگرید چی؟
هانس هشت ماه.
اینگرید آره. زن برهنه دراز میکشد روی تخت. پس چی شد؟ حالت خوب نیست؟
هانس از دیدِ زن. مرد پس از مدتی رویش را بهسوی زن برمیگرداند. زن را نگاه میکند، شانههایش را میاندازد بالا.
هانس نمیدانم.
اینگرید از نزدیک لباست را در بیاور و کنارم دراز بکش. زود باش. هانس از نزدیک. مرد به زن نگاه میکند، سپس رویش را برمیگرداند. هانس در پیشزمینه، پشتش اینگرید. بگو خُب، ناراحتی؟
هانس نه.
اینگرید اما یک چیزی هست.
هانس نمیدانم. حوصله ندارم.
اینگرید بیا. خواهش میکنم.
هانس تکان نمیخورَد، سپس بلند میشود، برای لحظهای چنین بهنظر میرسد که انگار مرد دارد لباسش را درمیآورد، ولی او لباسش را میپوشد. موسیقی: «عشق ِ کوچک».
نمای بزرگ از اینگرید. غمناک به مرد نگاه میکند.
مرد میرود به سوی در. دوباره رویش را برمیگرداند، میخواهد چیزی بگوید.
بعد ولی بیآنکه حرفی بزند، میرود بیرون.
اینگرید روی تختخواب. زن سرش را روی دستانش میگذارد.
منزل آنا
آنا نشسته کنار میز. پشتش هانس. مرد به زن نگاه میکند.
آنا میتوانم کاری برایت بکنم؟
هانس نه، نه. اما من برایت قهوه درست میکنم. سرت خیلی شلوغ است.
آنا آره. قهوه اینجاست.
مرد بلند میشود، میرود سراغ کتری برقی، آن را روشن میکند. دوربین همراهش میرود.
آنا کنار میز، از نزدیک. پشتش هانس ناراحتی؟
هانس نه. نه، ناراحت نیستم.
آنا کارَت زیاد است؟
هانس از نزدیک، رویش را برمیگرداند بهسوی زن اِ، میدانی، کار من را الآن دیگران انجام میدهند. خیلی پیادهروی میکنم و فکر میکنم. چه کسی میداند، شاید خیلی فکر میکنم.
آنا بیرون از تصویر آدمها هیچوقت زیاد فکر نمیکنند. حتی کم هم فکر میکنند.
هانس ممکن است اینطور باشد. ولی این من را آزار میدهد.
آنا از نزدیک، پشتش هانس چی؟
هانس آه، هیچی. مرد قهوه را برای زن میآورد. خُب، من میروم. نمیخواهم بیشتر از این مزاحمت شوم. موسیقی: «عشق ِ کوچک».
آنا تو که مزاحم من نیستی. فقط من باید این متن را تا فردا تحویل بدهم.
هانس من بعداً میآیم.
آنا تا بعد. مرد میرود بیرون. آنا اندیشناک بالا را مینگرد، سپس بهکارش ادامه میدهد.
منزل خانوادهی اِپ
در آشپزخانه. میز آماده شده. هری و رناته، با دفتر مدرسه در دست، نشستهاند کنار میز. هانس کنار پنجره نشسته. رناته بلند میخواند.
رناته شاهِ قورباغهها. شاهزادهخانم گریه میکند. گلولهی طلایی افتاده داخل ِ چاه. قورباغهی چاق میگوید: گریه نکن. گلولهی طلاییات را برایت میآورم. دوربین زوم میکند روی هانس. رناته بیرون از تصویر: در عوض میخواهم همبازیات باشم.
نیمتنهی بالایی ِ هری و رناته آره، این خیلی قشنگ است. هانس، نظر تو چیست؟
هانس از نزدیک من؟ ببخشید، ولی من گوش ندادم. مرد دوباره بیرون را نگاه میکند. ایرم کنار کمد آشپزخانه، نمای آمریکایی. زن به هانس نگاه میکند.
هری به رناته آره، باور کن. این انشای خیلی قشنگی است.
ایرم خُب. غذا حاضر است. زن با قابلمه میآید کنار میز و مینشیند. میآیی هانس؟ مرد واکنشی نشان نمیدهد. گرسنهات نیست؟
هانس به آرامی بلند میشود، میرود بیرون. همه او را نگاه میکنند.
نمای بزرگ از ایرم. به هری نگاه میکند. هری از نزدیک. به ایرم نگاه میکند، سپس رویش را برمیگرداند.
نمای بزرگ از رناته. دخترک رویش را از ایرم به سوی هری برمیگرداند، بعد سرش را میاندازد پایین.
صدای آنا به آرامی او زنده خواهد ماند، اگر که بخواهد زنده بماند. میدانی، رفتار مردم با پدرت همیشه خوب نبوده.
در اتاقخواب. هانس گرامافون را روشن میکند: „Buona notte“.
مرد روی مبل تکیه میدهد بهعقب. هانس از نزدیک.
نمای بزرگ از صفحهی در حالِ چرخیدن.
هانس صفحه را درمیآورد و آن را میشکند.
ایرم از کنار در داخل را نگاه میکند: «چی...؟» هانس نشسته روی مبل با صفحهی درهمشکسته در دستش. مرد متوجه ایرم نمیشود. ایرم کمی نگاه میکند و سپس میرود بیرون.
منزل هایده و کورت
همهی خانواده، با لباس راحتی، کنار میز قهوه.
مادر میدانستم پسرم بالاخره دست بهکار خواهد شد.
ایرم ماه پیش ۵۰۰۰ مارک درآمد داشتیم.
کورت ۵۰۰۰ ؟ این که خیلی خوب است.
هایده دستمزدِ کورت هم بیشتر شده. اجازه داشتم این را بگویم، کورت عزیز؟
کورت معلوم است. به ایرم از ۵۰۰۰ مارک درآمد چقدرش برای خودتان میماند؟
ایرم تقریباً ۲۵۰۰ تا ۲۶۲۰ مارک.
مادر مهمتر از درآمد این است که خودش دیگر نباید برود به آن حیاطخلوتهای وحشتناک – دوربین از کنار میز میگذرد و برمیگردد به سوی مادر. ادامه بیرون از تصویر: – و فریاد بزند. راستش را بخواهید من همیشه کمی خجالت میکشیدم. وقتی مردم از من سؤال میکردند که، شغل پسرتان چیست، بدنم داغ میشد. آره، ولی الآن... الآن کاملاً از او راضی هستم. درون تصویر: الآن دیگر صاحب یک شرکتِ درستوحسابی هستید، همینطور است؟
ایرم معلوم است، مادربزرگ. دوربین میرود به آنطرفِ میز و برمیگردد بهسوی ایرم. ادامه بیرون از تصویر: این یک شرکت درستوحسابی است. و نهایتاً تا دو سالِ دیگر میخواهیم مغازهی جدیدی باز کنیم، اگر چیزی در این میان پیش نیاید. ولی الآن که همهچیز طور دیگری است، خدا را شکر. درون تصویر: درستوحسابی بزرگ. با تغذیه و این چیزها.
مادر اِ، خیلی خوب است. پس هنوز چیزی دارم که بتوانم به خاطرش خوشحال باشم.
کورت این یکی تا حدی تسلیبخش است. آن یکی که وسیلهی معاش درستوحسابیای نبود، اگر دقیق بررسی کنیم.
آنا اِ؟ مگر چند ماه پیش، در همین جا، تحقیرکردنِ او را انکار نکردید؟ نه؟
هایده، دوربین میچرخد به سوی هایده، کورت و مادر تو عصبی هستی. همین است. تو همیشه فقط عصبی بودی.
آنا دوربین برمیگردد به سوی آنا من عصبی نیستم، من فقط روراست هستم. شماها او را تحقیر کردهاید. دوربین میچرخد به سوی هانس، رناته و ایرم، بیرون از تصویر و در اصل هنوز هم دارید او را تحقیر میکنید.
هانس بس کن. یک جایی هم آنها حق دارند. آن یکی که وسیلهی معاش مطمئنی نبود. در ادارهی پلیس، آنجا...
آنا دوربین برمیگردد به سوی آنا باشد. شاید حق با آنهاست. ولی آنها حق ندارند به این دلیل تو را تحقیر کنند. به کورت تو در اصل خیلی بیشتر سزاوار تحقیری، کورت. تو خیلی بیشتر سزاوار تحقیری.
کورت کنار هایده و مادر خواهش میکنم، آنا. خواهش میکنم.
هایده چرا، چرا کورت سزاوار تحقیر است؟ تو فقط حرف میزنی و وقتی ازت سؤال میشود، طفره میروی. دوربین میچرخد به سوی هانس، رناته و ایرم.
آنا از نزدیک من حرفی ندارم. دوربین تا جایی میچرخد که مادر، هایده و کورت در تصویر باشند. آیا این سزاوار تحقیر نیست که مسئولِ یک روزنامه بههیچ وجه با خط مشی آن روزنامه موافق نیست.
کورت خواهش میکنم آنا. این فقط یک فرضیه است.
آنا این خط مشی را تأیید میکنی؟ بگو خُب؟ بگو! بگو! دوربین تا جایی میچرخد که همه در تصویر باشند.
کورت معلوم است. معلوم است که این خط مشی را تأیید میکنم.
آنا پس ابله هستی. ابلهتر از آنچه فکر میکردم.
مادر بلند میشود. دوربین روی او زوم میکند. من نمیتوانم این کشمکش را تحمل کنم! من فقط میخواهم بگویم که آنا، کورت یک مسیحی است. و روزنامهاش هم یک روزنامهی مسیحی است.
آنا از نزدیک، از دیدِ مادر یک روزنامهی مسیحی؟
مادر از نزدیک، از دیدِ آنا تو نمیخواهی به حرف مادرت گوش کنی، آنا. باشد. باور کن، تاوان این رفتارت را خواهی داد. زن میرود بهسوی در.
هایده میرود به دنبال زن میبرمت بهتختخواب، مادر.
مادر ممنون، فرزندم. ممنون. دوربین میگردد به سوی هانس، رناته و ایرم.
آنا از نزدیک. زن به کورت نگاه میکند. کورت از نزدیک. مرد سرش را میاندازد پایین.
میخانه
هانس به همراه چهار دوستش و ایرم و هری کنار میز همیشگیشان نشستهاند. مرد مشروب داخل لیوان را فرومیدهد پایین. دوازده لیوانِ پُر در برابرش چیده شدهاند.
نمای بزرگ از ایرم، به مرد نگاه میکند. میگریَد. تو خواهی مُرد، هانس. تو خواهی مُرد.
هانس به سلامتی ِ هر یک از دوستانِ حاضرش لیوانِ عرقی مینوشد. به نوبت نمای بزرگ از هانس یا دوستی که هانس به سلامتیاش مینوشد.
هانس خُب، به سلامتی هر کدامتان یکی نوشیدم. و حالا یکی برای مادرم – دوربین از بالا دور کسانی که کنار میز نشستهاند، میچرخد. ادامه بیرون از تصویر: – ، برای خواهرم هایده، برای باجناقم کورت، برای خواهرم آنا، برای دخترم. نمای بزرگ از هانس. و این هم به سلامتی عشق ِ بزرگم. نمای بزرگ از ایرم. نمای بزرگ از هانس. این هم به سلامتی پلیس. و این برای دبیرستان و این هم برای لژیون. نمای بزرگ از لیوانها. همه خالی هستند. دوربین میچرخد به طرف بالا به سوی هانس. هری! تنها تو انسان هستی. ولی تو هم یک خوکی.
نمای خیلی بزرگ از هری معلوم است. همهی ما خوک هستیم.
هانس درست است. ولی تو هم یک خوکی، یک خوکِ خیلی کوچک. تو فقط خوبی ِ من را میخواستی. هنوز یادت هست – مراکش سال ۴۷؟
فلاشبک: مراکش، سال ۱۹۴۷
نمای کامل. هانس در حالی که نیمتنهی بالاییاش برهنه است، به درختی بسته شده. یک مرد عرب به او تازیانه میزند. ادامه در نمای بزرگ و آمریکایی. موسیقی ِ عربی در سراسر صحنه.
مرد عرب اردوگاه کجاست؟
دو لژیونر، اسلحهی دوربیندار، در حالت حمله، پناه میگیرند.
لژیونر اول بیا، باید الآن به او کمک کنیم.
لژیونر دوم صبر کن ببینیم چه اتفاقی میافتد.
هانس، ریسمان از دهانش باز میشود نمیدانم، نمیدانم.
مرد عرب اگر بگویی اردوگاه کجاست، آزادت میکنم! قول میدهم! قول میدهم. آزادت میکنم، قول میدهم!
هانس نمیدانم.
مرد عرب انگار نمیشنوی. مرد دوباره شروع میکند محکم به کتکزدن.
هانس بهتان میگویم. دست نگهدارید! دست نگهدارید!
دوربین زوم میکند روی مرد عرب خُب.
هانس در نزدیکی مُسا.
مرد عرب باور نمیکنم.
مرد از زیر جبهاش اسلحهای بیرون میآورد و آن را مدتی نشانه میرود بهسوی هانس.
هانس با حالتی تقریباً شکرگزار به اسلحه نگاه میکند. نمای بزرگ از اسلحه، انگشت روی ماشه.
هانس پس شلیک کن. شلیک کن. شلیک کن. پس شلیک کن!
صدای شلیک تیری میآید. مرد عرب نقش بر زمین میشود. دو لژیونر میدوند به سوی هانس. بندِ دست و پایش را باز میکنند، او را بلند میکنند.
لژیونر اول کمک کن دیگر!
لژیونر دوم نمیتوانستیم زودتر بیاییم.
هانس همچون مسیح میانِ دو لژیونر آویزان است.
هانس چرا نگذاشتید بمیرم. چرا نگذاشتید بمیرم.
میخانه
هانس در جایش از حال میرود. میافتد روی لیوانهای خالی.
ایرم میپرد بالا هانس! هری میرود به سوی هانس، او را بلند میکند، به او نگاه میکند.
نمای بزرگ از هری او مُرده.
نمای بزرگ از ایرم. زن میگرید.
هری هانس را روی میز رها میکند. دوربین زوم میکند روی هانس.
گورستان
پس از خاکسپاری. دوربین از کنار یکایک عزاداران میگذرد: مادر، کورت، هایده، آنا، رناته، دوستانِ هانس. آخرین نفرها هری و ایرم هستند. در پسزمینه اینگرید بر سر گور.
هری و ایرم بر جایشان ایستادهاند.
هری آن زن کیست؟
ایرم کدام زن؟
هری همان زنی که آن پشت است.
دوربین زوم میکند روی اینگرید. زن به آنها سلام میکند.
ایرم هم سلام میکند او عشق ِ بزرگ هانس است. من به او تلفن زدم. میروم پیش مادرشوهرم. تو هم بیا.
هری آره. آره، من هم میآیم.
ایرم دوباره برای اینگرید دست تکان میدهد. هری ایرم را در آغوش میگیرد. آنها گورستان را ترک میکنند.
نمای آمریکایی از اینگرید. زن با نگاهش آنها را دنبال میکند. سپس رویش را برمیگرداند و از میان گورها میگذرد و از تصویر خارج میشود.
در اتومبیل
هری پشت فرمان وانت. ایرم نشسته کنارش. میانشان رناته.
ایرم تو کار را میشناسی، من نمیدانم تنهایی چکار کنم. رابطهات با رناته خوب است. او را دوست داری. نمیدانم آیا من را هم دوست داری، ولی... من از دیدنت خیلی خوشحال میشوم. اگر ما با هم باشیم – فکر میکنم برای همه بهتر باشد. برای تو، برای من. و قبل از همه برای رناته.
هری پس از مدتی بسیار خوب.
صحنه تاریک میشود.
