تبليغاتX
اندیشه و خیال

اندیشه و خیال


در نا‌کجا سرگشتگان،

بی زمزمه ‌و بانگی

بی امیدِ تندبادی و خروشی.

سکوتِ زمان،

و جهانی که لب فروبسته بود.

دیری نپایید و

گام‌هایی سنگین

بر همه چیز لرزه ‌فکندند.

از دوردست‌ها

دیو  ِ مرگ

چهره برگشود!

 

+  نیما | 87/11/17