نویسنده: روبرت موزیل
برگردان از نیما
زندگی یعنی زندگیکردن: برای کسی که این را نمیشناسد، توضیحش ممکن نیست. زندگی دوستی است و دشمنی، شوق و سرخوردگی، فشردگی و ایدئولوژی. یکی از هدفهای اندیشه در کنار دیگر اهدافش ایجادِ نظمهای روحی در این میان است. همچنین ویرانساختن آنها. مفهوم از میانِ پدیدههای متعدد ِ زندگی یک پدیده را میسازد، و در بسیاری مواقع نیز یک پدیده از یک مفهوم، مفاهیم ِ متعددِ جدیدی را میسازد. چنانکه همه میدانند، شاعرانِ ما دیگر نمیخواهند بیندیشند. این از وقتیست که آنها گمان میبرند از فلسفه شنیدهاند که اندیشیدن به ایدهها مجاز نیست، میبایست آنها را زندگی کرد.
مسببِ همهی اینها زندگیست.
اما بهخاطر ِ خدا: زندگیکردن چیست؟
***
چقدر وضع یک سرباز سیهپوش ِ سوارهنظام خوب است. سربازانِ سیهپوش ِ سوارهنظام سوگند خوردهاند که یا پیروز شوند یا بمیرند، و هماکنون دارند با یونیفُرم از برای شادیِ همهی زنان میروند پیادهروی. این هنر نیست. این زندگیست!
ولی چرا اینطور ادعا میشود که این تنها یک تصویر زنده است؟
-----
(قطعههای بالا از کتابِ روبرت موزیل، مجموعه داستانها برگزیده شدهاند)
Robert Musil, Sämtliche Erzählungen
