سه سروده از هاینریش هاینه
برگردان از نیما
من بهآسمانی که
کشیش از آن سخن میگوید،
ایمان ندارم؛
تنها چشم ِ تو را باور میکنم،
این نور ِ آسمانی ِ من است.
من بهخدایی که
کشیش از آن سخن میگوید،
ایمان ندارم؛
تنها قلبِ تو را باور میکنم،
خدای دیگری ندارم.
من نه پلیدی را باور میکنم،
نه جهنم و دردِ جهنمی را؛
تنها بهچشم ِ تو ایمان دارم،
و بهقلبِ شرورت.
***
از دردهای بزرگم
از دردهای بزرگم
ترانههای کوچک را میسازم؛
آنها پر و بالش را بلند میکنند
و بالزنان بهدرونِ قلبش میروند.
آنها راهِ صمیمیشدن را یافتند؛
لیکن دوباره بازمیگردند و شِکوه دارند،
و شِکوه دارند و نمیخواهند بگویند،
که در قلبش چه دیدند.
***
در خواب گریستم،...
در خواب گریستم،
خواب میدیدم
که تو در گور دراز کشیدهای.
بیدار شدم، و اشک
هنوز از گونهام سرازیر بود.
در خواب گریستم،
خواب میدیدم
که تو ترکم کردهای.
بیدار شدم، و همچنان
بهتلخی گریستم.
در خواب گریستم،
خواب میدیدم
که تو کنارم ماندهای.
بیدار شدم، و سیلابِ اشکم
هنوز هم جاریست.
سرودهی نخست عنوان ندارد.
